امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

امیرحسین کوچولو

مستقل می شویم....

سلام..... مایه داریه دیگه... تو شکم مامانی یه مغازه بود رفتم لپ تاب خریدم.... خواهر بزرگمی باش.... کی گفته خاطراتم را تو ثبت کنی؟!!!!!! مجه بی سوادم؟ هیچی نمیگماااااااا جنین مظلوم گیر آوردین.... اول از خودم بگم.... حدود 340 گرم وزنم شده .... تقریبا 26.6 سانتی متر هستم.... ابروها و پلکهام کامل شده... هروقت دلم بخواد تکون می خورم... به برنامه های روزانه و کارهایی که مامانی داره اصلا توجه نمی کنم... واژنم کاملا شکل گرفته اما رشد اون تا زمات تولد ادامه داره.... و اما از خانواده.......... هنوز نیومده خوب دارم حال مامانی را می گیرم... نه می گذارم بشینه.... نه درست بخوابه... چیه؟ خوب بی خود که بهشت زیر پاش نیست...... باید اذیت بشه دیگه تازه اذیت ها...
9 آذر 1390

تعیین جنسیت

سلام ... بالاخره از دست وسواسهای خواهرم راحت شدم... چقدر اسم برام انتخاب کرد.... حالا هیچ کدومشون به دردم نمی خوره.... چون دکتر قبلی اشتباه کرده بود و من پسر می باشم.... ...... سلام به کوچولوی جدیدمون که از پرنسس تبدیل به پرنس شد... راستش از اینکه سالمی خیلی خوشحالم... و به خاطر خیلی چیزها خوشحالم که پسری... به خاطر باباو مامان که سنشون بالاست و بعد از بزرگ شدنت عصای دستشون میشی.... به خاطر داداشی که آرزوش داشتن یه برادر کوچولو بود.... اما به خاطر اینکه تا ابد باید در حسرت داشتن خواهر بمونم یکم ناراحتم... به هرحال دوست دارم کوچولوی دوست داشتنی... به زودی قالبت حاضر میشه عسلم....   ...
9 مهر 1390

اولین عکس از تو.....

امروز مامانی اومد خونمون.... ازش خواستم اولین سونوشو همراهش بیاره... می خواستم عکست را بگذارم تا یادگاری بمونه عزیزم... درباره اسم های انتخابی با خانواده صحبت کردم.... مامان از هیچ کدوم خوشش نیومد و می گفت آمنه!!!!!!!یا زهرا!!!!! بابا گفت ستایش قشنگه اما ستم کشه..... به خاطر فیلم ستایش هست که این روزا پخش میشه .... و دختره کلی سختی کشیده و بازم داره می کشه..... داداشیت از دینا و ثنا خوشش اومد... منم دینا و ستایش را خیلی دوست دارم ..... و فکر می کنم نظر همسرم هم ستایش و ثنا باشه...... هنوز هم اسم قطعی انتخاب نشده عزیزم..... جالب اینه که بعد اینهمه انتخاب اسم.... تو پسر بشی و ما باز باید انتخاب اسم پسرانه را شروع کنیم.....   ...
19 مرداد 1390

4 ماه و 4روز و 4ساعت و .....

سلام عزیزم وقتی وبت را بازکردم یه تاریخ قشنگ را مشاهده کردم که دلم خواست تو همون ساعت ثبتش کنم تا تو بدونی تو این ساعتی که این پست ثبت میشه تو....... .: پرنسس کوچولو جان تا این لحظه ، 4 ماه و 4 روز 4 ساعت و 40 دقیقه و 7 ثانیه تو دل مامانشه :.
14 مرداد 1390